ساعت ۲۱:۳۰ شامگاه یکشنبه اول اسفندماه مردی در حالی که صدایش میلرزید با اداره پلیس تهران تماس گرفت و درگیری خونین دو پسر جوان را اعلام کرد. وی گفت، محل درگیری یک انباری در حوالی بزرگراه شهید لشکری در غرب تهران است و دو پسر جوان هم که هر دو کارگر انباری هستند با ضربات چاقو یکدیگر را زخمی کردهاند.
با اعلام این خبر به سرعت تیمی از مأموران کلانتری ۱۵۴ چیتگر به محل حادثه رفتند و در یکی از اتاقهای انبار با جسد پسر ۲۰ سالهای به نام شکرالله روبهرو شدند که با ضربات متعدد چاقو به قتل رسیده بود. کمی آنطرفتر هم پسر ۱۹ سالهای با دستانی خونی در گوشهای از اتاق ایستاده و چاقوی خونی هم کنارش افتاده بود که حکایت از آن داشت وی در درگیری، پسر ۲۰ ساله را به قتل رسانده، اما دستهای خودش هم با ضربات چاقو زخمی شده است. پسر زخمی با دیدن مأموران خودش را بصیر معرفی کرد و گفت که در درگیری شکرالله را که هموطن افغانش بوده به قتل رسانده است.
عشق خونین
بدین ترتیب مأموران پلیس همزمان با بازداشت متهم، موضوع را به قاضی محمدرضا صاحبجمعی، بازپرس ویژه قتل دادسرای امور جنایی تهران خبر دادند و وی نیز دقایقی بعد همراه تیمی از کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی راهی محل شد.
بررسیهای تیم جنایی نشان داد دو پسر افغان از مدتی قبل با هم اختلاف داشتند تا اینکه شب حادثه درگیری خونینی را رقم میزنند.
سپس جسد به پزشکی قانونی فرستاده و متهم نیز برای درمان به بیمارستان منتقل شد.
صبح دیروز قاتل به دادسرای امور جنایی تهران منتقل شد و در بازجوییها به قتل اعتراف کرد و گفت که عاشق خواهر شکرالله بوده، اما او و خانوادهاش مخالف ازدواج آنها بودند، به همین خاطر شب حادثه با هم درگیر شدند. متهم در ادامه برای تحقیقات بیشتر در اختیار کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی قرار گرفت.
گفتگو با قاتل
بصیر چرا شکرالله را به قتل رساندی؟
من قصد قتل نداشتم. او به من حمله کرد و من هم با دستانم چاقوی او را گرفتم (دستهای زخمی باندپیچی شدهاش را نشان میدهد) و میخواستم از خودم دفاع کنم، اما اتاق تاریک بود، متوجه نشدم ضربات به کجای بدنش برخورد کرد. وقتی کلید برق را زدم تازه متوجه شدم که چه اتفاقی رخ داده است.
چرا به تو حمله کرد؟
ما با هم اختلاف داشتیم.
چه اختلافی؟
اختلاف ما به چند سال قبل برمیگردد، زمانی که در افغانستان بودیم با هم اختلاف پیدا کردیم. من و خواهر شکرالله یکدیگر را دوست داشتیم و من عاشق او بودم. میخواستیم با هم ازدواج کنیم و خانوادهام چند باری هم به خواستگاریش رفت، اما شکرالله و پدرش مخالف بودند و هر بار به ما جواب رد میدادند. البته من و خواهر او امید داشتیم روزی به هم برسیم و مراسم عروسیمان را بگیریم، به همین خاطر با هم ارتباط داشتیم و همین موضوع باعث شده بود شکرالله از من کینه به دل بگیرد. او به دنبال فرصتی بود تا مرا تنبیه کند. البته در افغانستان چند باری به من تذکر داده بود که خواهرش را فراموش کنم، اما ما عاشق و معشوق بودیم و گوشمان بدهکار این حرفها نبود تا اینکه این اتفاق افتاد.
چه شد که به ایران آمدی؟
من تصمیم گرفتم برای کار به ایران بیایم. میخواستم مدتی کار کنم و پولهایم را پسانداز کنم تا دوباره به خواستگاری دختر مورد علاقهام بروم، به همین خاطر یک ماه و ۲۰ روز قبل به صورت غیرقانونی با پرداخت ۷ میلیون تومان به قاچاقچی انسان به ایران آمدم. من ۱۰ روز در کوه و بیابان سختی کشیدم به امید اینکه در ایران پولی پسانداز کنم و اگر میدانستم پایانش به قتل ختم میشود، هرگز به ایران نمیآمدم.
چرا در محل کار شکرالله شروع به کار کردی؟
زمانی که به ایران آمدم به سراغ یکی از دوستانم رفتم و از او خواستم کاری برایم دست و پا کند و او هم انبار روغن را به من معرفی کرد و گفت صاحبش نیاز به کارگر تماموقت دارد. وقتی وارد انبار شدم و شروع به کار کردم، دیدم شکرالله هم از قبل در آنجا مشغول به کار است. از همان روزی که مرا دید برایم شاخ و شانه میکشید و مرا تهدید میکرد. از او خواستم چند روزی به من فرصت بدهد تا کاری پیدا کنم و از آنجا بروم، اما او آرام نمیشد و کینهاش روز به روز نسبت به من بیشتر میشد.
درباره شب حادثه توضیح بده؟
واقعیتش میخواستم در همین یکی، دو روز از انباری بروم، چون احساس میکردم او قصد انتقام دارد. شب حادثه هم در اتاق شام خوردم که دیدم شکرالله وارد اتاق شد. او چاقویی در دست داشت که برق را خاموش و به من حمله کرد. در تاریکی شب با دستانم چاقو را گرفتم، بهطوریکه سه تا از انگشتانم زخمی شد. کشمکش ما ادامه داشت و من موفق شدم چاقو را از دست او بگیرم و بعد هم ضرباتی به او زدم تا خودم را نجات دهم، اما متوجه نشدم چاقو به کجای بدنش اصابت کرد.
بعد چه شد؟
صدای درگیری ما را نگهبان شنید و وقتی وارد اتاق شد، شکرالله و مرا خونین دید و موضوع را به صاحب انباری اطلاع داد و صاحب انباری هم حادثه درگیری ما را به پلیس خبر داد.
چرا فرار نکردی؟
من نمیخواستم او را به قتل برسانم و درگیری را هم او شروع کرد و دوست نداشتم فرار کنم.